- سولین روی دوچرخه تو راه خونه به سانلی میگه پیپی(یعنی جیش!). سانلی میگه اینجا وسط جنگل توالت نیست و دوچرخه رو کنار یه درخت نگه میداره و سولین رو میآره پایین و بهش میگه: اگه دوست داری میتونم کمکت کنم کنار این درخت جیش کنی. سولین نگاهی به درخت میاندازه و میگه: اینجا هاپو پیپی میکنه! و جیشش رو نگه میداره تا برسن خونه بره توالت.
- سولین چوب پنبه در بطری رو گرفته دستش و شادی کنان میره سمت حموم که بندازتش توی وان و باهاش بازی کنه. همینطور که راه میره با خوشحالی تکرار میکنه: شومپنبه، شومپنبه. زانو میزنم روی زمین بهش میگم: سولین به ماما نگاه کن: چوب پنبه- چوب... پن...به. حالا با من بگو. من: چوب، سولین: چوب. من: پن، سولین: شیش!
دوشنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۱۱
پیپی و سگ و شوم پنبه
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
1 پیغام:
وای خیلی باحال بود. چه ذهنی!! البته احتمالا همه آدما وقتی بچه هستن و هیچ پیش فرضی تو ذهنشون نیست چنین رفتارها و پاسخ هایی دارند.
بهرحال خیلی جالبه، چه زبونی داره فسقلی :)
ارسال يک نظر