جمعه ۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

فک کنم می‌رن مسافرت بچه‌ها


  • مدتی بود شب قبل از اینکه سولین بره تو رختخواب چند دقیقه‌ای پیش سولین می‌موندیم و بعد شب‌به خیر می‌گفتیم و می‌اومدیم بیرون. عادت کرده‌بود به این‌ کار ما و هر بار که بعد از خوندن چندتا کتاب می‌گفتیم سولین حالا بخوابیم، بهمون می‌گفت:‌ (ماما)بابا بخواب. یعنی تو هم همینجا بمون. هفته پیش یه شب بعد از اینکه اینو گفت بهش گفتم سولین هرکس سرجای خودش می‌خوابه. سولین رو تخت خودش ماما روی تخت خودش. فردا صبح که از خواب بیدار شدی بیا پیش ما. هیچ اعتراضی نکرد. رفت تو تختش و پتو رو کشید رو خودش و خوابید و صبح اومد پیش ما. تو این یک هفته که سانلی هم نیست سر قرارمون هستیم و من هر روز صبح که جفتمون بلند می‌شیم کلی بابت اینکه تمام شب رو تخت خودش خوابیده تشویقش می‌کنم.
  • صبح از کنار کانال رد می‌شدیم که برسیم به مهدکودک. چندتا اردک تو آب شنا می‌کردن. نشونشون دادم به سولین و گفتم نگا کن، دارن دست و صورتشونو می‌شورن. گفت: صبونه می‌خوره اردک. پرسیدم صبونه چی ‌می‌خوره؟ گفت: کوکوکو می‌خوره اردک :-) یک خرده جلوتر یه سری اردک نشسته‌بودن کنار کانال و سرشونو کرده بودن زیر بالشون. به سولین گفتم ببین اردک خوابیده. گفت:‌ اردک پتو بکش. سرده هوا!
  • دقیقا یک هفته‌ دیگه اثاث‌کشی داریم. امروز صبح همینطور که روی تخت کنارهم دراز کشیده بودیم تا خوابمون دم بکشه، بهش گفتم سولین هفته‌ی دیگه می‌ریم یه خونه‌ی تازه. بعدش تو می‌ری یه مهدکودک تازه با بچه‌های تازه و مربی تازه. نگران نباش. ماما و بابا پیشتن و خیلی دوستت دارن. نگاهی بهم کرد و گفت:‌ می‌ریم مسافرت. گفتم آره مسافرت می‌کنیم می‌ریم یه خونه تازه. 
  • تو مسیر مهدکودک از کنار یه خونه رد شدیم که یه بابا و دوتا بچه ازتوش اومدن بیرون. بابا ساک دستش بود و یکی از بچه‌ها سه‌چرخه‌ش. همه رو گذاشتن پشت ماشینی که جلوی خونه پارک شده‌بود. سولین گفت: بچه‌ها ماشین‌سواری می‌کنن. تصدیق کردم حرفشو. یه قدری جلوتر گفت: فک‌کنم می‌رن مسافرت بچه‌ها.

3 پیغام:

وجیهه گفت...

سلام دوست عزیز....من تازه دیروز با وبلاگت آشنا شدم و تا امروز تقریبا تمومش کردم از بس که شیرین و مفید بود...واقعا ممنون که اینقدر عالی اطلاعات مفیدتو در اختیارمون میذاری..لذت بردم...به خصوص خیلی نگاهم به زایمان طبیعی عوض شد..خیلی

وجیهه گفت...

راستی فوقالعاده از نقاشی هات خوشم میاد...خیلی زیبا و جالبن بهار جان

سارا گفت...

سلام
یه 2 ماهی رفته بودم ایران یه روز دلم هواتونو کرد گفتم یه سری بزنم اما با کمال تاسف دیدم که فیلتره . خیلی قصه خوردم به خاطر جو حاکم !!!!!!!!!!!