- تازگی سولین تو پارک کمتر تنهایی بازی میکنه. معمولا به محض ورود به زمین بازی چشممیگردونه و یک بچهای رو انتخاب میکنه و صاف میره طرفش. یه کم دور و برش میچرخه و هرکاری اون میکنه تکرار میکنه، بعد هم باهاش حرف میزنه و اینطوری یک دوستی کوتاهمدت برای خودش میسازه که البته دلکندن ازش و به خونه برگشتن یهکم سخته!
- امروز بعد از ده روز سولین رفت مهدکودک. صبح که بهش گفتم امروز میری مهد گفت. نه! بعد که بهش گفتم خرگوش هم میتونه باهات بیاد مهد، دیگه مخالفت نکرد و زود آماده شد. معمولا توی راه مهد شعر مهدکودک ما داریم میآییم رو میخونیم. یه شعریه که از خودم ساختم که از همون ماه اول میخوندم تو راه رفتن به مهد و توش همه مربیها و بچهها رو با اسم صدا میکنیم و بهشون میگیم سولین داره میآد پیشتون. امروز همینکه دهنمو باز کردم شعرو بخونم سولین از پشتسرم گفت: هیس! دم در مهد به سولین گفتم خوشحال باش دوستاتو بعد از مدتها میبینی. منم عصری میآم دنبالت و اگه هوا خوب بود میریم پارک. بعدم رفتیم تو. همه بچهها با دیدن سولین اومدن طرفش. لوتا هم امروز مهمون گروه سولیناینا بود. در لحظه دخترا رفتن یه کنجی برای خودشون مشغول بازی شدن. من و جون هم مشغول خوش و بش و تبادل اطلاعات. قبل از رفتن به سولین گفتم بیا بریم جیش. نلی و لوتا گفتن ماهم جیش. سهتایی رفتیم جیش. لوتا ازم کمک خواست برای پایین کشیدن شلوارش. موقع کمک متوجه شدم که لوتا هنوز سرهمی میپوشه و پوشک میبنده. بهش گفتم عزیزکم تو هنوز پوشک داری. با دستش پوشکشو کشید و گفت پوشک نمیخوام! بعدم نشست روی توالت و چند دقیقهای هم طول کشید تا اعلام کرد که به موفقیت بزرگ دست پیدا کرده. دختر به این متشخصی واقعا هم وقتشه که پدر و مادرش دست از پوشک بکشن! خیلی دلم میخواد ردشو داشته باشم و سالها بعد بفهمم چی از آب دراومده. به قول قدیمیا رو پیشونیش نوشتن که برای خودش آدم مهمی میشه. خلاصه دخترا سه تایی حظ سیفون کشیدنشو بردن، دستاشونو صابون زدن و شاد و شنگول برگشتن سر بازیشون.
جمعه ۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۱
روابط اجتماعی
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)

2 پیغام:
مامان(بابا) ی سولین خیلی خوش سلیقه هستند در خرید لباس هایی که سولین می پوشه. این دختر همیشه خیلی خوشگل می پوشه:*
سمیرا
بهار جون مثل هميشه نوشته هات زيبا وخوندني ان.من از تجربه هات خيلي استفاده مي كنم.از طرف من دختر نازتم ببوس.
وارش
ارسال يک نظر