بچه جات

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

دندون

امروز اولین دندون سولین جوونه زد. یه نوک سفید کوچولو روی فک پایینش.
مدتی بود که هرچی دم دستش می‌اومد رو فرو می‌برد تو دهنش و گاز می‌ٰگرفت. چند شب پیش هم دو ساعت تمام به طرز دلخراشی گریه کرد. از چهار تا شیش صبح. هیچ کاری آرومش نمی‌کرد. تا به حال اینجور گریه کردنش رو ندیده بودیم. از نفس افتاده بیود و خوابش برده بود اما باز گریه می‌کرد. حالا که فکرشو میٰ‌کنم می‌گم شاید درد دراومدن این دندونکش بوده.

دی روز یه روروک براش گرفتیم. خیلی دوستش داره و خیلی زود یاد گرفت راهش ببره. بزرگترین انگیزه‌ش هم برای راه رفتن تو روروکش رسیدن به گینس و مورفیه. پسرها هم انصافا خوب دارن باهاش تا می‌کنن و گه گاه اجازه می‌دن دمشون رو بکشه.

چهار دست و پا رفتن رو هم تقریبا شروع کرده. یه کوچولو دیگه باهاس بگذره تا بتونه بدون ترس دستهاشو از زمین بکنه و جلو بره. اما چون تو مهدکودک هم سن‌هاشو می‌بینه که اینکار رو انجام می‌دن فکر می‌کنم به زودی راه بیفته.

پوره بروکلی و سیب زمینی و هویج رو با اشتها می‌خوره. همینطور پوره سیب و موز و انبه رو. طعم میوه اول براش خیلی عجیب بود. عجیب تر از طعم غذا. اما امروز بعد از یک هفته حسابی از خوردن میوه کیف کرد. البته هم‌چنان شیر من مهمترین غذاشه. خیال دارم تا وقتی شیر دارم بهش بدم. اینطوری هم اون حالشو می‌بره و هم من لاغرتر می‌شم. الان تقریبا هم وزن زمان قبل از حاملگیم شدم و دیگه لباسهام اندازه‌م شدن :)

شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

تخت اشتراکی


تخت سولین از اولش که به‌دنیا اومد چسبیده به تخت ماست و از همون روز اول هم تو تخت خودش می‌خوابه. تصمیم داریم از چند ماه دیگه که شب تا صبح کامل و بی دغدغه خوابیدن براش عادی می‌شه تختش رو منتقل کنیم به تنها اتاق خونه که قراره بشه اتاق سولین.
دم صبح‌ها که سولین برای شیرخوردن بیدار می‌شه گاهی اوقات برش نمی‌گردونیمش توی تختش و می‌گذاریمش بین خودمون بخوابه. بالاخره گاهی اوقات ما هم باهاس از کنار بچه خوابیدن لذت ببریم!
شبها حول و حوش هشت و نیم نه وقت خواب سولین‌ ه. البته اگه حالش خوب باشه و شرایط هم طبیعی باشه. برای خواب یک لباس داره که بهش می‌گیم شی‌بابا برا اینکه وقتی تنش می‌کنه شبیه شی‌بابا پفی مینو می‌شه. قبلا عکسش رو شاید دیده باشین. از این کیسه خواب‌‌ها که آستین دارن و با زیپ سرتاسری بسته می‌شن. خلاصه یا اونو تنش می‌کنیم یا اگه خیلی مشغول ورجه ورجه و غلت زدن باشه قنداقش می‌کنیم. بعدم مي‌گذاریمش تو گهوارش و یا براش لالایی می‌خونیم یا آهنگ لالایی پخش می‌کنیم. تا ساعت دوازده که آخرین سری شیر شبانه رو می‌خوره تو گهوارشه. بعد از شیر ساعت دوازده هم می‌خوابه تو تختش تا صبح. اینه که دیگه به آداب خوابیدن عادت کرده.
ما اینکارو نکردیم اما بعضی‌ها می‌کنن: هرشب حمام قبل از خواب. اینم یه روتینه که بچه بهش خو می‌گیره و به عنوان آداب خوابیدن زود قبولش می‌کنه.
یادم می‌آد خونده بودم درباره اینکه تختتون رو با بچه به اشتراک بگذارین قبل از اینکه اینکار رو بکنین خوب فکر کنین. بعضی‌ها معتقدند این‌کار برای بچه خوبه و باعث آرامشش می‌شه بعضی‌‌‌ها هم می‌گن در طولانی مدت باعث لوس شدن بچه و از دست رفتن استقلال پدرمادر و بدخوابی هر دو طرف می‌شه (لگدهای بچه از یک طرف و نگرانی از اینکه غلت خوردن یکی باعث افتادن دیگری از تخت بشه!). برای هر دو نظریه هم تایید آماری وجود داره!
با مشکل شهرزاد هم کم و بیش از این دو دیدگاه برخورد شد.
اینه که بهتره آدم خودش تصمیم بگیره.

اما نظر من درباره مساله‌ای که شهرزاد اینجا مطرح کرده بود برآمده از چیزایی ست که از بچگی خودم و داداشم یادمه و تو کتاب خوندم (وبسایت کتاب رو اینجا می‌تونین ببینین).
جداکردن تدریجی(ماه ششم)
این روش به فِربرِیزینگ* معروفه به خاطر اینکه مبدعش کسی بوده به نام دکتر ریچارد فِربر. همون داستان پنج دقیقه یک بار سرک کشیدن به بچه گریان روی تخت در اتاق خودش و اطمینان خاطر دادن که عزیزم من دوستت دارم شب به خیر.
شب اول بعد از نوازش و بوس و بغل با گفتن این عبارت اتاق رو ترک کنین و پیشش نمونین به این هوا که صبر کنین تا خوابش ببره. از روی تختش هم برش ندارین. بعد از اینکه گریه سر داد پنج دقیقه تنهاش بگذارین. بعد برین تو اتاق، نوازشش کنین و دوباره بهش اطمینان بدین که خیلی براتون عزیز‌ه و شب به خیر بگین و بیایین بیرون. درمورد مادرهای شیرده، بهتره باباها اینکار رو بکنن. اینکار رو تا وقتی گریه می‌کنه ادامه بدین و به تدریج در طول شب‌های بعد این پنج دقیقه رو کش بدین. گفته می‌شه این روش سه-چهار شبه جواب می‌ده فقط باید قدری صدای گریه بچه رو چند شب تحمل کنین و جلوی خودتونو برای رفتن و بغل کردنش بگیرین.
درمورد بچه‌های بزرگتر(مثل پسر شهرزاد) می‌شه روی یک صندلی کنار تخت بچه نشست. اونقدر که بچه خوابش ببره. هر شب اینکار رو تکرار کنین بی اونکه بچه رو از تخت بلند کنین. هر شب فاصله تخت و صندلی رو یک کوچولو بیشتر کنین. از یک وقتی به بعد دیگه بچه بدون حضور شما هم تو تخت خودش خوابش خواهد برد. اما باید در نظر داشت که برای بعضی بچه‌ها تا وقتی ماما و بابا جلوی چشمشون باشن از ذهنشون دور نمی شن در واقع قضیه از دل برود همان که از دیده برفت!
بعد می‌شه یک برنامه مشخص برای به اشتراک گذاشتن تخت داشت. مثلا صبح‌های روز تعطیل بچه با ماما و باباش می‌تونه بخوابه.


اما من فکر می‌کنم پدر و مادر هرجوری هم که درباره به اشتراک گذاشتن یا نگذاشتن تختشون با بچه فکر کنن، باز یک چیزی رو بهتره در نظر بگیرن و اونم ایجاد یک ریتم مشخص خوابه. یک رفتار تکراری که هر شب حول و حوش یک ساعت مشخص تکرار می‌شه.

*Ferberizing

چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

نخود نخود هرکه رود به تخت خود

شهرزاد قصه‌گو یک سوال توی بخش نظرات پست قبلی مطرح کرده که حیفم اومد اونجا بمونه و می‌گذارمش اینجا. ازتون می‌خوام درباره تجربیات خودتون یا اطرافیانتون در موارد مشابه بنویسید. من کارآمدهاشو از تو نظرها کپی می‌کنم و زیر این نوشته می‌گذارم. خودمم یک مطلبی در این باره تو کتاب دعای خودم خوندم که به زودی می‌گذارمش همینجا.


درخواست کمک:

سلام به همگی‌،

با اجازه از"Bahar" جان که از وبلاگش برای پرسیدن سوالم استفاده کردم، از صاحب وبلاگ و تمام شما مادران عزیز درخواست راهنمایی دارم چون من فعلا جایی زندگی‌ می‌کنم که در حال حاضر دوست و فامیلی ندارم.

من هر شب پسرک ۹ ماهه‌ام رو برای خوابیدن به تخت خودم میبردم و بعد از اینکه شیر بهش میدادم و خوابش میبرد توی تخت خودش میگذاشتمش. الان حدود یک هفته است که به محض اینکه توی تخت خودش میگذارمش از خواب بیدار می‌شه و مدت زیادی خیلی‌ دلخراش گریه می‌کنه و دیگه تا نصف شب (گاهی‌ تا یک و دو صبح) حاضر نیست بخوابه!!! من از کم خوابی‌ و اینکه چندین ساعت باید باهاش سر و کله بزنم تا بخوابه دارم از پا درمیام. کسی‌ راه حلی‌ سراغ داره؟راستی‌ قبلان بگم که به هیچ طریقی از اول توی تخت خودش نمیره برای خوابیدن!

ممنون از همگی‌.

سه‌شنبه ۳ نوامبر ۲۰۰۹

عکس و مکث

  • وبسایت سولین به روز شد. عکس ها را اینجا ببینید.
  • سولین نسبت به ابراز محبت شادی و توجه نشان می دهد. وقتی می خواهم بغلش کنم، دست هایش را دو طرف بدنش دراز می کند طوری که انگار می خواهد بگوید بغلم کن.

من و بچه‌ها


  • نشسته‌ام پای کامپیوتر و سیب گاز می‌زنم و خبر می‌خوانم. پایین پایم سولین را روی گلیمکی پهن زمین کرده‌ام. دارد با خودش و اسباب‌بازی‌هایش حرف می‌زند. شاید دارد شکایت مرا می‌کند. مرتب چرخ می‌زند و روی دست و پایش بلند می‌شود اما هنوز بلد نیست چهاردست وپا راه برود. دستانش شل می‌شوند و گروپ با سر می‌آید پایین. اوایل وقت زمین خوردن به من نگاه می‌کرد تا از روی عکس‌العمل من واکنش نشان بدهد اما با هم قرار گذاشتیم که از پس مشکلاتی از این دست خودش بهتر برمی‌آید و بهتر است من دخالتی نکنم.
  • امروز برای اولین بار بعد از مدتها یک سی دی موسیقی به غیر از موسیقی کودکان گذاشتم. گینس رفت نشست جلوی بلندگو و با کمال دقت گوش به موسیقی داد. گاه و بیگاه هم زیر چشمی نگاهی به من می‌انداخت که حس می‌کردم می‌خواهد بگوید: آخیش چی بود اون موزیک‌های مسخره!

دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹

غیبت صغری

نزدیک یک ماه می‌شود که اینجا ننوشته اَم. این مدت سولین مریض بود و هنوز هم کامل خوب نشده.
می‌شود گناهش را انداخت گردن مهدکودک. قبل از مریضی هفت کیلو و نیم وزن و هفتاد سانت قد داشت.
مریضی اول با کیپ شدن بینی شروع شد. شبها از زور بی‌نفسی بیدار می‌شد. با سرم فیزیولژی و مُف کش* سعی کردیم کارش را راه بیاندازیم اما بعد سرو کله سرفه‌‌ها پیدا شد و بعد هم تب و التهاب گلو و برونشیت خفیف. دست آخر مشکل با آموکسی ‌سیلین دارد حل می‌شود. اما این حرفها اصلا به معنی این نیست که سولین سرحال نبوده یا اینکه این روزها خلقش تنگ شده. اصلا و ابدا. ممکن است این امر درباره سانلی و من که شب بیدارها و کم خوابی‌ها امانمان را بریده صدق کند اما درباره بانو خیر!
در این هیر و ویر دو روز هم پاریس کنفرانس رفتیم که انصافا توی قطار سولین از بچه‌های چهار پنج ساله خیلی آرام‌تر بود و اصلا گریه‌ نکرد. اما توی خود پاریس حالش بد شد. به نظر مي‌آمد گوش درد دارد. به هیچ وجه پستان مرا نمی‌گرفت. شیشه شیر را هم مِکی می زد و با گریه پس می‌زد. هنوز صدای گریه اَش تو گوشم هست. گریه گرسنه‌ای که نمی‌تواند چیزی بخورد. حدس می‌زنم گوش درد به خاطر قطار و سرعت بالای آن بوده. اما در کل جابجایی و ناآشنایی محیط هم روی حال بدش بی تاثیر نبود. آن دو روز به زور سرنگ به سولین شیر می‌دادیم. اما از شبی که به خانه برگشتیم دوباره افتاده روی اشتها و دارد کسر خوابش را هم جبران می‌کند. حالا فعلا سه روز هم از مهد مرخصی گرفته که دماغش چاق بشود بعد برگردد برای راند بعد!
همان یک ماه پیش ها یک فیلم از حرف زدن سولین گرفته بودم که بالاخره دی روز سانلی همت کرد و گذاشت روی یوتیوب.

*اسم غیر من‌درآوردی این وسیله‌ای که باهاش ان دماغ بچه را هورت می کشیم بیرون چیست؟ (غیر بچه‌دارها حالشان به‌هم نخورد لطفا. چیزی وارد دهن نمی‌شود!)

پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹

جیغ بزن حال می‌ده

  • امروز روز جهانی کودک بود. یادش به خیر. ما شش سال پیش در چنین روزی به میمنت روز کودک و روز جایزه نوبل صلح گرفتن شیرین عبادی عروسی کردیم.
  • در همین راستا این هفته در هلند هفته کتاب کودک است. مهدکودک سولین هم برنامه کتابخوانی دارد. هر روز یا مامان بابایی که فرصت دارد یا مامان بزرگ بابا بزرگ ها می‌آیند مهد و برای بچه‌ها قصه می‌خوانند.
  • سولین جیغ می‌کشد. با آن صدای ملوس و دلنشینش از ته دل های می‌کشد. فکر می‌کنم این را از بچه‌های مهد یادگرفته باشد. به خصوص این روزها که به خاطر مراسم قصه‌خوانی همه بچه‌های گروه سنی‌های مختلف گردهم جمع می‌شوند. دو صبح است که وقتی بیدار می‌شود لابه‌لای حرف‌هایی که بلند بلند با خودش می‌زند، جیغ هم می‌کشد. انگار می‌خواهد یقین کند که یاد گرفتن یکی باعث از یاد رفتن دیگری نمی‌شود!
  • لازم به توضیح است که عکس بالا تزیینی ست و سولین اصلا اهل گریه نیست.